دیروز ما
دیروز صبح خیلی زود از خواب بیدار شدیم بعد ا زخوردن صبحانه رفتیم قدم زنی .اول رفتیم بانک کشاورزی حساب خالیه مامان نسیم رو ببندیم (البته با خنده)
چرا با خنده؟
چون فقط 3000 تومن توش پول داشتم
با 3000 تومن رفتيم ي چراغ خواب براي جوجو مون خريديم همينطور قدم زنان دايي جون حامد رو تو خيابون ديديم كه داشت ميرفت بانك برا اراد هم ي اردك فرمندي خريد كه از توش ي سگ صورتي در اومد
بعد از خداحافظي رفتيم مهد كودك دوست مامان اولش يكم تو حياط بازي كردي يكم سرسره و چرخ و فلك بعد مشرف شديم داخل
خيلي از اونجا خوشت اومده بود موقع ظهر بود بچه هاي هم سن تو يعني نو باوه ها موقع غذاشون بود برات ي صندلي گذاشتن و رفتي باهاشون نشستي و ناهار خوردي عدس پلو .خيلي قشنگ نشسته بودي و ميخوردي
بعد باهاشون رفتي كلاس و كپي رنگ كردي كه شكل ي سيب بزرگ بود
خلاصه كلي خوش گذشت تا رسيديم خونه حاجي بابا ناهار خورديم
شب شد دايي زنگ زد گفت با اراد كار دارم از پشت گوشي شنيدم كه داره مييييييييگههه :
-
-
-
-
اگه گفتين چييييي؟
گفت من يعني مامان نسيم ارادي دارم ..............
-
-
-عمه جون ميشم
هووووووووووووووووورا

مباركه
خيلي خوشحالم
ميخوام زودتر ني ني خودم رو ببينم
عمه قربونت بره عزيييييييييييييييييييييييييييييييزم
خدا رو شكر ي ني ني ديگه داره به ني ني وبلاگ اضافه ميشه


دیروز ما
